شفق قطبی در کنار راهشیری تائید شده در سایت Astrobin
آقای Salvator lavene مهندس نرم افزار که از نوجوانی به نجوم علاقمند بود در سال 2010 متوجه کمبود یک سایت یا دیتابیس مناسبی برای جمعآوری عکسهای نجومی شد و تصمیم گرفت سایت Astrobin را پایه گذاری کند که منبع خوبی برای عکسهای نجومی باشد و طی سالها انتشار محتوای نجومی این سایت تبدیل به یکی از شناخته شدهترین سایتهای نجومی شد که بسیاری از عکاسان نجومی تلاش در انتشار عکسشان در این سایت را دارند. فرآیند انتشار عکس در سایت Astrobin شامل سه مرحله داوری است اولین مرحله بررسی اولیه و جامع است که افراد باتجربه عکسهای تائید شده را دقیق بررسی میکنند و بهترین تصاویر را انتخاب میکنند و پس از آن گروهی دیگر از عکاسان با تجربه تصاویر تایید شده را به دنبال خلاقیت در ثبت و پردازش عکس، جزئیات ثبت شده، کادربندی جذاب، تکنیک سطح بالا و سوژه ارزشمند علمی یا هنری میگردند و در نهایت تصاویر برتر انتخاب و منتشر میشوند که یکی از این موارد عکس دکتر شافع از شفقهای قطبی در ناحیه قطبی نروژ بوده است در ادامه این مقاله به مصاحبهای با دکتر شافع در خصوص این تصویر و مسیر عکاسی نجومی ایشان میپردازیم.

سلام جناب دکتر شافع لطفا خودتان را معرفی کنید و از این تصویر جذاب بگید
سلام، دکتر امید شافع هستم متخصص قلب و فوق تخصص مداخلات عروق قلبی بزرگسالان و فوق تخصص مداخلات عروق محیطی، در کنار تخصصم به عکاسی آسمان شب با تلسکوپ و عکاسی با نمای باز و تحلیل خطاهای اپتیکیکی، گاید و ترکینگ مشغول هستم.

چرا رفتید سمت عکاسی نجومی و به آسمان شب علاقمند شدید؟
از زمانی که یاد دارم آسمان را تماشا میکردم مخصوصا ماه و همیشه به جزئیات ماه دقت میکردم و از وقتی که یک دوربین دوچشمی برایم تهیه شد با آن دوربین دو چشمی ماه و ستارهها را نگاه میکردم و تصویر ستارهها پشت دوچشمی خیلی برایم جذاب بود و بعدها یک دوربین تک چشمی تهیه کردیم و پس از آن هرشب پشت بام میرفتم و با آن اجرام آسمانی را رصد میکردم و این علاقه همراه من بود و در سالهای دبیرستان روییدادهای نجومی مثل بارشهای شهابی و گذر دنبالهدارها را دنبال میکردم و یک تلسکوپ 5 اینچ نیوتنی هم از موسسه آسمان شب تهیه کرده بودم و با آن تلسکوپ عکاسی میکردم و چندتا از عکسها هم در مجلات نجومی بینالمللی چاپ شد، اما با ورود به دانشگاه و با توجه به شیفتهای زیاد و هزینه تجهیزات مدتی عکاسی نجومی را کمتر دنبال کردم اما پس از ده سال دوباره به سمت عکاسی و نجوم جذب شدم و علاقمند شدم تا تجهیزاتم را ارتقا دهم و کامل کنم و دوباره مشغول عکاسی نجومی شدم.

با توجه به اینکه شغل و علاقه شما در دو زمینه متفاوت هستند، چطور بین کار و علاقتان تعادل برقرار میکنید؟
من شغلم را دنبال میکنم و در تعطیلات آخر هفته یا زمانی که بخوایم تفریحی داشته باشیم با خانواده به سفر میرویم و مشغول عکاسی میشوم. و اگر کنفرانسی باشد که با یک برنامه عکاسی هماهنگ باشد سعی میکنم هردو را پیگیری کنم مثلا برای ثبت همین عکس ابتدا قرار بود به واسطه یک کنفرانس به یونان بروم که تصمیم گرفتم در کنار این کنفرانس سفری هم به نروژ و قطب شمال داشته باشم زیرا همیشه به تماشا و عکاسی از شفقهای قطبی علاقه داشتم و همین سفر باعث ثبت این تصویر زیبا شد.
چرا تصمیم گرفتید برای ثبت این عکس عازم سفر بشید؟
من همیشه دوست داشتم شفقهای قطبی را ببینم و از آن عکاسی کنم، یکی از دوستانم که نروژ ساکن بود، به آن کشور دعوتم کرد که سفری داشته باشیم و شفقهای قطبی را ببینیم و جهت شرکت در یک کنفرانس در یونان هم قصد سفر داشتم و تصمیم گرفتم در کنار این کنفرانس برای تماشا و عکاسی از شفقهای قطبی نیز عازم نروژ بشوم، تجهیزات را آماده کردم و عازم کشور نروژ شدیم زمانی که به نروژ رسیدیم و با دوستم ملاقات کردم خبر ابری بودن هوا در روزهای آینده رسید، من هم چون نمیخواستم فرصت را از دست بدهم در اپلیکیشن aurora به دنبال منطقهای بودیم که ابری نباشد و برای عکاسی از شفقها مناسب باشد و در نهایت منطقه Svalbard را پیدا کردیم و بلیت تهیه کردیم و در نهایت بعد از چهار ساعت پرواز با طبیعت زیبا، کوههای پوشیده از برف و منظره زیبای اقیانوس مواجه شدیم و بعد از رسیدن به هتل و کمی استراحت به دنبال تورهای شفق گشتیم اما همگی پر بود و در نهایت یک تور پیدا کردم و با تجهیزات راهی محل رصد شدیم که شرایط به شدت سخت بود، هوا منفی 18 درجه بود و در منطقه خطر حمله خرس قطبی نیز وجود داشت، با تمام این شرایط به محل رصد رفتیم و به مستقر کردن تجهیزات مشغول شدم، تجهیزاتی که همراه داشتم یک دوربین Nikon D800 دو لنز 14 و 85 میلیمتری یک ZWO ASI 2600 MC به همراه لنز 135mm Samyang F2.8 بود.

یکی از چالشهایی که با آن روبرو بودم تفاوت آسمان به دلیل تفاوت عرض جغرافیایی بود، در ایران ستاره قطبی در ارتفاع حدود 30 درجه قرار دارد و تنظیم تجهیزات سادهتر از نروژ میباشد که ستاره قطبی تقریبا در بالای سر و ارتفاع 78 درجه بود اما آسمان نروژ مزایای خودش را نیز داشت یکی از این مزایا غروب نکردن ستارهها و اجرام آسمانی است که دور ما میچرخیدند و میتوانستم از اجرام آسمانی در مناظر متفاوت عکاسی کنم و از شانس خوب آن شب دنبالهلمون نیز در آسمان حضور داشت و شروع کردم به عکاسی از دنبالهدار که متوجه نوری در پشت سرم شدم و وقتی برگشتم شفقهای قطبی را دیدم و با هیجان شروع به عکاسی از شفق در کنار اجرام آسمانی و منظره کوههای برفی و جادههای پوشیده از برف کردم و با پذیرایی تور که آبمیوه گرم بود و خیلی برام جالب بود باقی شب را به عکاسی و تماشای شفقها گذراندیم.

با وجود این سختیها به نظرتان این سفر ارزشش را داشت؟ و آیا باز هم مشتاق هستید به نروژ سفر کنید و از شفقهای قطبی عکاسی کنید؟
حتما، با توجه به عرض جغرافیایی نروژ هر فصل جذابیت خاص خودش را دارد مثلا فکر میکنم همین حالا شبهای نروژ طولانیتر و تاریکتر هستند و قطعا جذابیت بیشتری دارد.
چه پیشنهاد یا راهنمایی دارید برای کسانی که قصد ورود به این فضا و عکاسی نجومی را دارند؟
خب هرکس با انگیزه و علاقه خاص خودش وارد این زمینه میشود برخی به چشم تفریح به این کار نگاه میکنند و برخی با انگیزه انجام کارهای علمی وارد میشوند اما در کل این واقعیت که نجوم و عکاسی نجومی برخلاف زمینههای دیگر واقعا انتها ندارد و از زمانی که شما شروع به فعالیت میکنید و با یک گوشی موبایل ساده از آسمان عکس میگیرید و نوار کهکشان راه شیری را ثبت میکنید به دنبال پیشرفت تجهیزات و مهارت خودتان هستید سپس یک تلسکوپ و دوربین کوچک تهیه میکنید و عکسهای تخصصیتر میگیرید و حتی این واقعیت که از برخی اجرام به دلیل وجود جو زمین و فیلتر و بلاک شدن برخی طول موجها نمیتوان عکس گرفت و باید به تلسکوپهای فضایی مانند جیمزوب و هابل اتکا کرد باعث میشود کنجکاوی و علاقه آدم هیچگاه به انتها نرسد.

علاوه بر آن هر عکسی که ثبت میشود تنها یک عکس نیست درواقع هر عکس یک سفرنامه هست از چالشها و مشکلات احتمالی که با آن روبرو میشوید و درواقع افرادی که میخواهند وارد این حوزه شوند و در این زمینه فعالیت کنند باید به چشم سفرنامه به هر عکس نگاه کنند، برای مثال اگر میخواهند از نوار کهکشان کنار کوههای پوشیده از برف البرز عکس تهیه کنند باید چک کنند چه زمانی در سال برای این عکس مناسب هست و محل استقرار و تجهیزات لازم را آماده کنند و زمانی که به محل میرسند در صورت بروز مشکلات احتمالی چطور آنها را حل کنند مثلا اگر باد شروع به وزیدن کرد یا اگر عکسی خراب شد آیا عکس جدید میگیرند یا همان عکس را با تکنیکهای پردازش ترمیم کنند و چالشهایی مانند آن را چطور حل کنند و درواقع زیبایی و لذت کار در روبرو شدن با همین چالشها هست، به همین دلیل به نظرم هر عکس داستان و سفرنامهای پشت خودش دارد.